آب شدن آخرین ذره یخ انتظار! (اندک اندک ...)
دوستان عزیز بعد از پوزش بخاطر وقفه حدود یکساله که بخاطر انجام نشدن کارهای مهاجرت بود و ضمن تشکر از همه دوستانی که در این مدت صمیمانه من رو همراهی کردن، میخوام این خبر خوش رو به همه بدم که بالاخره بعد از حدود سه سال و نیم انتظار بتازگی ویزا و مدارک مهاجرت رو دریافت کردم. هر چند انتظار خیلی خسته کننده بود ولی شیرینی گرفتن ویزا ارزششو داشت. راستشو بخواین فعلا برنامه رفتنم خیلی مشخص نیست و دلیل اصلیش هم شروع فصل سرماست که فکر کنم تو جائی مثل مونترال فاکتور تاثیر گذاری باشه.

راستش داستانهای مدیکال و بعدش هم ویزا میتونه سوژه مناسبی برای یه پست مستقل باشه و امیدوارم بزودی بتونم سر فرصت این داستان رو هم براتون تعریف کنم.
میخوام همینجا از همه دوستان پیشکسوت خواهش کنم تجربیات خودشونو هر چی که هست با من و همه تازه مهاجرا در میون بزارن! تجربیات شما در موارد زیر میتونه راهنمای خیلی خوبی برای من و سایر دوستانی که شرایط مشابهی دارن باشه (برای اون دسته از دوستانی که شاید خیلی با این وبلاگ آشنا نیستن بگم که من یه آرشیتکت مجرد هستم که فعلا هم تصمیم دارم تو مونترال مستقر بشم):
* به نظر شما بهترین زمان برای اولین ورود اونم به مونترال کی هست؟ به عبارت دیگه فکر میکنین اگه مثلا اواسط دسامبر یه تازه مهاجر برسه مونترال با چه مشکلاتی روبرو میشه؟
*نظرتون در خصوص ادامه تحصیل و یا شروع جستجو برای کار (قاعدتا کار غیر مرتبط) چی هست؟
*فکر میکنین حداقل پولی که یه مهاجر تنها باید با خودش داشته باشه تا بتونه فارغ از استرسهای مالی، بحرانهای اولیه مهاجرت رو پشت سر بزاره چقدر هست؟
بازم از همه شما همراهان مهربون تشکر میکنم و امیدوارم بزودی بتونم برای اون دسته از دوستانی که همیشه به من لطف داشتن و من رو برای نوشتن تشویق کردن، پست های جالبی از مهاجرت به سرزمین های سفید و برفی شمالی داشته باشم.
در این وبلاگ سعی میکنم اطلاعات و خاطرات خودمو از مهاجرت به کبک و کانادا با شما در میون بزارم.