از تکمیل فرمها تا دعوت به مصاحبه مهاجرت به کبک کانادا

کانادا

همونجور که تو نوشته قبلیم گفتم بعد از کلی تحقیقات بالاخره تو ماه اکتبر 2006 پرونده مهاجرتم به استان کبک کانادا رو توسط یه وکیل تکمیل و برای سفارت کانادا در سوریه فرستادم. اول بزارین واسه اون دسته از دوستانی که نمی دونن بالاخره واسه کارای مهاجرتیشون باید وکیل بگیرن یا نه یکم توضیح بدم، اصولا انجام تمامی مراحل مهاجرت به نحوی طراحی و برنامه ریزی شده که هر کسی با داشتن دانش لازم از زبانهای انگلیسی و فرانسه تقریبا بدون هیچ مشکلی بتونه قدم به قدم از مرحله تکمیل فرمها تا مصاحبه و گرفتن ویزا پیش بره. ناگفته نمونه که گاهی وقتها اتفاقات پیش بینی نشده ای هم ممکنه پیش بیاد، که برای خود من هم پیش اومد و تو نوشته های بعدیم حتما براتون تعریف میکنم، در اینجور مواقع هست که حضور یک وکیل باتجربه که سابقه پرونده های مشابه رو هم داشته باشه میتونه بسیار کمک کننده باشه. من خیلیا رو دیدم که بدون هیچ وکیلی اقدام کردن و نتیجه هم گرفتن در مقابل خیلیا رو هم دیدم که مثل یکی از دوستانم خودشون به تنهائی اقدام کردنو بعد از یکی دو سال انتظار تازه فهمیدن به خاطره اشتباهی که بر اساس بی تجربگی تو یکی از مراحل پرونده مثلا تو تکمیل فرما کردن کل مسیرو اشتباه اومدن و امکان پیگیری پروندشونم دیگه ندارن. در مجموع بزارین بگم اگه شما هم مثل من از اون دسته آدمائی هستین که با توجه به اهمیت مسئله مهاجرت حاضر به ریسک کردن نیستین و ترجیح میدین با یه مقدار هزینه بیشتر آرامش فکری بیشتری داشته باشین بهتون توصیه میکنم با تحقیقات از یه وکیل کمک بگیرین ولی اگر این مساله خیلی هم براتون مهم نیست و حاظر به ریسک بیشتری هستین میتونین خودتون اقدام کنین، در ضمن یادتون نره که از دید اداره مهاجرت هیچ فرقی بین کسی که وکیل داره و اونی که خودش اقدام میکنه وجود نداره و داشتن وکیل هم هیچ تضمینی برای مهاجرت شما نیست.        

ادامه نوشته

از سواحل گرم و آفتابی اقیانوس آرام جنوبی تا سرزمینهای برفی و زیبای شمالی

کانادا

شاید 13 یا 14 سال بیشتر نداشتم ولی هربار آشنا و یا فامیلی رو میدیدم که از ایران میره پیش خودم میگفتم یعنی میشه منم یه روز برم! شاید اوایل حتی دلیل رفتن اونارو هم نمی دونستم ولی خیلی زود دلایلشونو می فهمیدم، وقتی بعد از چند سال یکی می اومد ایران با علاقه حرفاشو گوش می کردم و احساس میکردم اون داره از آینده من حرف میزنه. هر روز که می گذشت و با سختی های زندگی که خیلی هاش فقط مخصوص ما ایرانیهای امروزه آشناتر میشدم انگیزه هام واسه رفتن قویتر میشد. شاید دیگه نیازی نباشه راجع به موانعی که سر راه جوونای ایرانی هست توضیح بدم. از کنکور مسخره گرفته تا هزار مانعی که سر راه نیازهای طبیعی هر جوون ایرانی وجود داره. همه اینا باعث شد هر روز واسه رفتن مصمم تر بشم. میدونم خیلی ها تو ایران میمونن و شاید تحمل میکنن ولی من اهل تحمل نبودم شاید خیلی ها بگن فرار راهش نیست ولی من تصمیمم رو گرفتم و میدونم این بهترین کاری بود که میتونستم بکنم.

مهاجر

ادامه نوشته